اجتماعیاسلاید

میان شعارهای «پاسخگویی» و واقعیتِ «بی‌‌پاسخی» در بحران سوخت

یاد داشت مدیر مسئول؛ فاطمه خورشیدی نیا

باز هم «بنزین» و باز هم داستانی تکراری؛ گویی قرار نیست چرخ‌دنده‌های مدیریت در این حوزه بی‌سروصدا بچرخد. با اعلام خبر افزایش قیمت بنزین، بار دیگر شاهد صحنه‌های نگران‌کننده‌ای در سطح شهر بودیم. صف‌های طویل خودروها که گویی تمامی ندارند، نه تنها باعث ترافیک‌های سنگین و هدررفت وقت مردم شده، بلکه بسیاری از خودروها را در میانه راه و یا در صف‌های بی‌پایان، زمین‌گیر کرده است.

آنچه در این میان بیش از هر چیز آزاردهنده است، نبودِ بستری آماده برای مدیریت این تغییرات است. گزارش‌های میدانی از جایگاه‌های متعددی نظیر «دولت‌آباد»، «گلریزان» و بسیاری دیگر، حاکی از یک چالش بزرگ است: «عدم امکان استفاده از کارت جایگاه».

اینکه شهروندی با باک خالی و اضطراب ناشی از ترافیک به جایگاه می‌رسد، اما با بن‌بستِ فنی و عدم پذیرش کارت سوخت مواجه می‌شود، نشان‌دهنده یک خلأ برنامه‌ریزی بزرگ است.

اما نکته‌ای که این بحران را از یک مشکلِ لجستیکی به یک بحرانِ مدیریتی تبدیل می‌کند، تناقض آشکار میان «سخن» و «عمل» است.
تنها چند روز پیش، استاندار کرمانشاه در سخنانی تأکید کرده بود که در زمان بحران، مدیران باید «پاسخگو» باشند و برای عبور از بحران، با مردم «همراهی» کنند. این سخن، وعده‌ای بود برای آرامش خاطر مردم؛ وعده‌ای که معنایش مدیریتِ هوشمندانه و حضور در میدان بود.

اما متأسفانه، در اولین بزنگاه و در اولین برخورد با این بحران، شاهد واقعیت دیگری بودیم. وقتی خبرنگاران و رسانه‌ها برای دریافت پاسخ از مسئولانِ بخش تولید و پخش فرآورده‌های نفتی اقدام کردند، با دیوار سکوت روبرو شدند. مسئولانِ اصلیِ این حوزه، نه تنها پاسخگوی پرسش‌های مبرم مردم نبودند، بلکه به نظر می‌رسید از شدتِ ناآمادگی یا شاید به دلیل عدم پیش‌بینی این وضعیت، کاملاً «غافلگیر» شده‌اند.

جناب مسئول! پاسخگویی در زمان خوشی، کاری آسان است؛ اما پاسخگویی در میانه طوفان و در برابر خشم و سردرگمی مردم، وظیفه اصلی مدیریت است. اینکه مسئولانِ تولید و پخش، در اولین فرصتِ مواجهه با بحران، از پاسخگویی شانه خالی کردند، دقیقاً همان چیزی است که اعتماد عمومی را خدشه‌دار می‌کند.

ما معتقدیم باید مدیریتِ بحران، با واقعیتِ میدان گره بخورد.

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا