
پایان یک دوران، آغاز یک ابهام
پایگاه خبری تحلیلی روز برتر /تاریخ روابط ایران و ایالات متحده، بیش از آنکه مجموعهای از توافقات مکتوب باشد، روایتگرِ بلندِ شکافهای عمیق و فرصتهای سوخته است.
فاطمه خورشیدی نیا-در روزهایی که بار دیگر سایه ابهام بر سر آخرین تفاهمات و تفاهمنامههای میان تهران و واشنگتن سنگینی میکند، لازم است به جای نگاه هیجانی، به واقعیاتی تلخ اما راهگشا اندیشید.
سخن گفتن از «پایان» یک تفاهمنامه یا توافق، همواره سادهترین بخش ماجراست؛ آنچه دشوار است درکِ چراییِ آن است. دیپلماسی در صحنه بینالملل، نه بر پایه خوشبینیهای مقطعی، که بر پایه «تضمینهای عینی» و «اعتمادسازی متقابل» استوار است.
آنچه در روابط ایران و آمریکا همواره حلقه مفقوده بوده، همین «اعتماد استراتژیک» است.
هر تفاهمنامهای که با تغییرات سیاسی در کاخ سفید یا نوسانات محاسباتی در تهران به بنبست میرسد، نشاندهنده آن است که بنیانهای رابطه بر «شنهای روان» بنا شده است، نه بر اصول پایدار.
مدیران و تصمیمگیران باید بپذیرند که تداوم وضعیت فعلی، نه به نفع ثبات منطقه است و نه رافعِ چالشهای اقتصادی و سیاسی ملت ها ؛ تکرار چرخههای «تنش، مذاکره، فروپاشی و تحریم» تنها اتلاف سرمایههای ملی است. و پایانِ هر تفاهمنامه نباید به معنای پایانِ «عقلانیت» باشد.
برعکس، این نقاطِ پایان، بهترین فرصت برای بازنگری در الگوی رفتاری است.
ما در این رسانه بر این باوریم که راه برونرفت از این بنبست، نه در انتظار برای تغییرات ناگهانی سیاسی در واشنگتن است و نه در تکیه بر فرمولهای شکستخورده گذشته؛ دیپلماسی موفق نیازمندِ «واقعگراییِ تهاجمی» است؛ به این معنا که طرفین باید با شناخت کامل از خطوط قرمز یکدیگر، به جای رسیدن به توافقاتِ پرسر و صدایِ کوتاهمدت، به دنبالِ «مدیریتِ تنش» و «توافقاتِ کوچک اما پایدار» باشند.
تفاهمنامهها کاغذهایی هستند که عمرشان به قدرتِ اراده سیاسیِ پشتِ آنها وابسته است. تا زمانی که ارادهای برای تغییرِ پارادایمِ تقابل به سمتِ «همزیستیِ مبتنی بر منافع ملی» وجود نداشته باشد، نوشتن یا پاره کردن هر سندی، تغییری در صورتمسئله ایجاد نخواهد کرد.
امروز، زمان آن است که سیاستگذاران از خود بپرسند: آیا به دنبالِ «پیروزی در روایتِ تقابل» هستن یا «حلِ چالشهایِ معیشتی و امنیتیِ ملتها»؟
پاسخ به این پرسش، سرنوشتِ تفاهمنامههای بعدی را رقم خواهد زد.





